چیزی از ریشه تغییر کرده... ( ترجمه)


سی سال پیش، قرار بود انقلاب فرصتی به مردم ایران بدهد، تا بتوانند بر علیه سالیان سال استبداد فریاد بزنند. اما در عوض چیزی که نسیبشان شد، سه دهه دیکتاتوری، از طرف عده‌ای طرفدار ایدئولوژی اصولگرایی اسلامی بود. آن زمان، حتی رهبر انقلاب هم دید روشنی بر این نداشت که با پیاده کردن حکومت مذهبی، در پی چه دست آوردی هستند. ولی آنها می‌دانستند چه نمی‌خواهند؛ که آن البته سیستم غرب بود.  بدلیل اینکه آزادی‌های موجود در آن، بی‌شک در نهایت منجر به نمایان شدن اساس غیر منطقی نوع حاکمیت‌شان می‌شد و درست به همین دلیل از آن زمان تبلیغات همه سویه آغاز شد. 

اکنون ٣٠ سال است که صدا و سیما، رسانهء در دست حاکمیت، طرز تفکر ایرانیان را ورز داده و بن‌مایهء نگرش و برخوردشان با حقایق و اتفاقات شده.  از ابتدای صبح تا شامگاهان، به ما گفته می‌شود که در موازاتی که جمهوری اسلامی، با صلابت به سوی رسیدن به مدینهء فاضله پیش می‌رود، مابقی دنیا در ورطهء سقوط اخلاقی و اقتصادی است و آمریکا و یارانش فاصله با فروپاشی ندارند.  تکرار بی‌پایان این پیام، کمک کرده تا صبر و تحمل مردم نسبت به اقتدارگرایی ملایان، بیشتر شود.  همچنین این بدین معناست که، برای آن ٧٠ % ایرانی، که به تلویزیون‌های دنیای خارج از طریق ماهواره دسترسی ندارند، فتنه‌گری‌های ابرقدرت‌ها، به همان اندازه واقعیت دارد که روزگاری، اینتلیجنت سرویس انگلیس، در زمان جنگ سرد، واقعاً فتنه‌ای کرد و باعث به ثمر رسیدن کودتا بر علیه دولت دموکراتیک ایران شد.

اما در حال حاضر اگر رهبران ما خود چیزی نگویند، باید به نوعی نگران باشند.  آنها می‌دانند که پس از اعتراضات ماه گذشته و سرکوب‌گری‌های خشونت بار پس از آن، مردم باید در بحران عمیقی بسر ببرند. آنها این را نیز می‌دانند که چیزی در بن جامعه عوض شده است؛ چون پیش از این، از ابتدای انقلاب تا کنون، اعتراض و انتقاد از حکومت هرگز بدین عیانی و تلخی ابراز نشده بود.    رسانهء دولتی، به عنوان بلندگوی دولت، بخاطر دروغگویی‌هایش، به صورتی روز افزون تمسخر می‌شود.  ما با ناباوری، درست در اوج اعتراضات خیابانی، شاهد پخش برنامه‌های آشپزی این رسانه بودیم و حالا هم صف طولانی از افراد گوناگون دارد که با اعترافات کارگردانی شده، برای مردم نمایش بدهد.   همان دیروز،  یکی از همکارانم، تکه‌ای کاغذ را به آرامی جلویم گذاشت که آماری از عملکرد این رسانه بود. در آن نام ندا آقا سلطان، بانوی جوانی که در تظاهرات خیابانی به ضرب گلوله کشته شد، ٣ بار ذکر شده بود؛ کشتار مسلمانان ایغور چین ٨ بار و خانم مسلمان مصری‌زاده‌ای که در آلمان به دست یک نژاد پرست افراطی کشته شده بود، ١۴٠ مرتبه !

تا همین اواخر زبانی که همزمان نام رهبر و انتقاد شدید را با هم بیان کرده باشد، تقریباً شنیده نشده بود. اما حالا حتی آیت الله علی خامنه‌ای هم از دایرهء این انتقادات خارج نماند و وقتی می‌گویم انتقاد منظورم دربین دوستان و آشنایان نیست.

پدر خودم، که مراقب بود هرگز چیز معناداری را در مکالمات تلفنی بیان نکند، حالا بعد از سی سال این احتیاطش را کنار گذاشته.     مردمی که امروز جرأت حرف زدن کرده‌اند، مثل پدر من، نه از اعضای تشکل‌های معانداند و نه همه‌گی از روشنفکران شمال شهرنشین. آنها همان‌هایی هستند، که از بلعیده شدن دستمزدشان توسط تورم و بی‌کاری فرزندان تحصیل کرده‌شان دیگر خسته شده‌اند و خونشان از این تبعیض و شکاف باور نکردنی بین آنها و پاسداران رژیم که به تازگی سرخوش، از اضافه حقوق‌هایشان هستند، به جوش می‌آید.

چند روز پیش غبار غلیظی، آسمان به ندرت آبی تهران را پوشاند. دوستی ناخودآکاه گفت : خدا این مملکت را نفرین کرده !

آن غبار از آسمان تهران پاک شد، اما تن بی‌جان سهراب اعرابی، جوان ١٩ سالهء معترض دانشجو، بالاخره توسط مادرش در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. او از ٢۵ خرداد ناپدید و برای چندین هفته مفقود بود. اکنون او به قبرستانی آرام گرفت، که هزاران چو او، ٣٠ سال پیش با یک آرزو - دموکراسی- در دل، در آن آرمیده‌اند.

     

آنها که برای ندا عزاداری کردند، برای مراسم چهلمین روز شهادتش، مراسم یادبودی ترتیب می‌دهند، مگر اینکه این مراسم هم درهم ریخته شود.  

اگر بر این سناریو پایان خوشی نوشته شود، می‌توان گفت این خون‌ها موجب  دستیابی به هدفی باارزش شده‌اند؛ اگر نه، آن وقت شاید بشود گفت :" خداوند حقیقتاً این مملکت را نفرین کرده است! "

پایان.


/ 4 نظر / 8 بازدید
Neo

سلام وبلاگ جالبی داری خوشحال می شم با هم آشنا شیم

کیامهر

ممنون از محبتت امین عزیزم امیدوارم بتونم با مطالب بهتر از شرمندگیت بیروم بیام

نگار

سلام متن زیبایی بود البته میشه گفت حقیقت به زیبایی بیان شده بود.ای کاش همه این مطالب را می خوندند و کمی فکر می کردند. به امید ایرانی در خور ایرانی ها شاد، موفق و ایرانی باشید

تابناک چی

آقای امین . سلام/ به راستی سنگریزه ها هرچقدرهم که زیادباشند قادر به درهم شکستن کوه می شوند؟ اصولا جوانان و دانشجویانی که بینش و عمق سیاسی آنها بیشتر از یک بندانگشت نمی شود و فریب چهره هایی را می خورند که دستشان تا آرنج درامکانات ملی است آیا اصلا صلاحیت تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی را دارند؟؟؟ باید تلاش کرد برای اصلاح نه تغییر . ضمنا این تحلیل ها بسیار موذیانه ثبات اجتماعی و سیاسی و حتی تمامیت ملی و ارضی ایران عزیزمان را تهدید می کند... شما که می دانید آمریکا و صهیونیزم و ... هیچ وقت عاشق چشم و ابروی ما نبوده اند ... حتما دنبال چیزهایی هستند... هشیار باشیم . حاضرم توضیحاتتون را بخوانم یا بشنوم . راستی با چی حال می کنید؟ اهل حال هستین؟؟؟