طنزی در رابطه با اعترافات اراذل و اوباش

..... واسه همین گفتن جلو مردم زشته و به شخصیتم بر میخوره.   خلاصه اجرشون با آقا امام زمان-  آره؛ نه فقط کلی راست و ریستم کردن، که تو این چند روز، خدایی، این توبه نامه رو، صد بار، شده با پس گردنی و تیپا، باهام کار کردن که یه وقت تو دادگاه کم نیارم. الله وکیل، اینم بگم، منم دل به کار دادمــا !! بالاخره حالا که این برادرا اینقدر خیر دنیا و آخرت یکی مثه منو می خوان، منم باید یکم انصاف داشته باشم دیگه.

فقط این وسط یه چیزی  خراب کرد و منو جلو این برادرا شرمنده کرد که نتونستن درستش کنن؛ اونم باز همش بابت دست و پا چلفتگی ِ خودمه.   تو این مدت منه بی دست و پا، سی چهل بار لیز خوردم و با صورت رفتم تو مشت و باتون ِ این بی نواهای بیچاره. بابت همین چش و چارم درست جایی رو نمی بینه؛ البته حقمه !  آدم که اینقدر پشت کوهی باشه، باید گردنش هم بشکنه، چشمش که بماند.... حالا بازم خوبه این برادرا واسه خاطر اجر آخرت هم که شده این چند روزه باهام اینقدر کار کردن و گرنه معلوم نبود باید چه جوری تو دادگاه اعتراف می کردم.{ یادم باشه آدم که شدم، یه چند کیلو شیرینی بیارم براشون، بابت دست مریزاد}.

آااااااااا  !! چه شلوغ پلوغ اینجا ! چقدر اراذل و اوباش جمع کردن! شتر با بارش گم میشه اینجا ! خدایی آدم کردن ِ این همه اشرار ِ مثه من، هم جون زیادی می خواد هم ایثار!   اما بجاش چقدر هوا پاکه و ریهء آدم حال میآد.  خفه شدم از بوی گند اون اوین. به خدا من اگه جای این سربازای گمنام امام زمان بودم، همون روز اول جا میزدم و میزدم به چاک کوچه .  آدم باید خیلی معتقد باشه تا بتونه این همه هوای پاک و سالم تهرون رو ول کنه و بیاد تو بوی گند و خون و چرک و کثافت، روزی چند ساعت نفس بکشه و واسه آدم کردن چارتا مثه من عرق بریزه و خون دل بخوره.

ساکت باشم؛ دادگاه رسمی شد! آخ جان !  الان اعتراف میکنم! ایشالا رهبر و امام زمان هم قبول کنن. ما که نیّتمون فقط از هر اعترافی که بکنیم خوشنودی رهبر عزیز ِ.

.... داره چرتم می گیره؛ بسکه این چند روزه با برادرا رو این اعترافا کار کردیم نشد یه چرتی بزنم...         بذار یه دور از رو اعترافاتم بخونم یه وقت یادم نره و آبروم بره...     ای بابا ! من که چشم و چارم نمیبینه این کاغذ لعنتی رو....  ولش کن من از حفظم ...  ای وای !!!  یادم رفته که...این اراذل و اوباش بغل دستی هم،  هیچ کدومشون صدا ازشون در نمیآد. دارن برگهء خودشون رو تند و تند مرور می کنن. تقصیری هم ندارن، حتماً اونا هم تو فکر آبروی خودشون و زحمات بازجوهاشون هستن دیگه....   زرشک! اسم منو خوندن که : اراذل ِ اوباش زاده !! ....

چه خاکی تو سرم بریزم؟؟ بذار پاشم حالا، فعلاً زشته، هر چی یادم هست میگم دیگه؛ ااینم مثه انشاء خوندن زنگ فارسی ِ، همش عین همه؛ انشاء ننوشتی که ننوشتی پسر! خودتو جم کن ! کاغذ و بردار و مثلاً نشون بده داری از رو اون میخونی، یالا دیگه : بسم الله الرحمن الرحیم؛ با سلام به قاضی ِ مهربان دادگاه؛ درود بر برادران خیرخواه نیروی انتظامی؛ مرگ بر آمریکا.......  (چی بود بقیه اش ؟؟)...( آهان یادم) ...   

البته بر همهء ما دانش آموزان واضح و مبرهن است که ((گاو)) حیوان مفیدی است.....

آخ!!!.......

/ 2 نظر / 22 بازدید
کیامهر

اختیار دارید کفش ما در بست مال پای شما اتفاقا خیلی هم خوب بود مخصوصا قضیه ماتحت و باطوم خیلی جالب بود من کلا از چیزهای بی ناموسی بیشتر خوشم می آید علت علاقه مفرطم به ا. ن از همین جا آب می خورد